تبليغاتX
گيتار عشق
سلام

*سلام
شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
خانه اي در طرف ديگر شهر ساخته ام
و بدترين چيز اينست كه همراه ديگراني كه نمي دانند در شهر گم بشويم.گاهي "قايقي بايد ساخت ...دور بايد شد از اين خاك غريب...كه در آن هيچ ..."ولي گاهي هم بايد شهرمون را پيدا كنيم و شهرمون يعني خودمون؟!فقط ميدونم گم شدن و در ابهام موندن خستگي مياره يه خستگي مفرط.
راستي گفتي كه..."نگران تنهاييهاي من نباش رفيق"من ميگم تنهايي كه نگراني نداره.
چون:
"ماه بالاي سر تنهايي ست."

 

 

نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عشق

 

 

 

 

***

* براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

***

نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ارزش عشق

! عشق ارزشه ، نه معشوق! عشق کم و زیاد نمیشه ، عوض نمیشه ولی دگردیسی پیدا میکنه مثل کرم ابریشم که پروانه میشه ! ادما به اندازه ظرفشون از عشق سهم دارن . ظرف بعضی ها یه فنجونه ، ظرف بعضی ها تشت . اما هستن کسانیکه ظرفیتشون اندازه یه دریاست یا حتی اقیانوس!

 

           

نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آدمك عاشق

 

می دونی ادما تا وقتی عاشق نشدن افکار و ایده های مسخره ای راجع به عشق دارن . که عشق هیچ کدوم اونها نیست . هیچکدوم . عشق اونقدر لطیف و اونقدر تیز و برنده ست که کمتر دلی تابش را داره . اره ! حالا به اعتقادات روزهای کودکی ام برمیگردم . آن روزها که می اندیشیدم برای هر قلب تنها یک عشق وجود داره. آدما وقتی وارد عشق میشن به اندازه ظرفیت بالهاشون می پرن و به اندازه توان پاهاشون جلو میرن . بعضیا همون اول کار میمونن بقیه هم وسط راه ، خیلی کم هستن اونهایی که تا تهش میرن ! نه اینکه اونقدر قوی باشن که پاهاشون نلغزه یا زانوهاشون نلرزه ! نه اینکه زمین نمیخورن و زخمی نمیشن . نه ! همه این بلا ها سرشون میاد اما صبورن و تاب میارن . اگه به پا نشد ، به سر میرن!!!!

 

 

                     

نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

مرحمی برای گریه هام

براي گريه هايم مرحمي بودي ولي افسوس مي رفتي ....

براي بودنت من لحظه ها را به عقب بردم و تو در چشمهاي گريه آلودم نگاه کردي ولي افسوس مي رفتي .....

نمي دانم چرا گفتي: ميان من و تو فرسنگها فاصله است کاش ميشد تا برايم بار ديگر قصه ميگفتي واي افسوس بايد مي رفتي .....

چه آسان کوله بارسفرت را بستي آيا ميداني چه عاشقانه پشت سرت گريستم وهق هق شبانه ام قلب ستاره هاي قريب را لرزاند

آيا ميداني؟

 

 

                      

نوشته شده توسط فهيمه در یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران