تبليغاتX
گيتار عشق
آرزوي ظهور

ولادت حضرت صاحب الزمان ( عج) را به همه شما عزيزان تيريك مي گم و مي خوام بگم بياد همين جا همگي براي ظهور آقامون دعا كنيم كه با ظهور هر چه زودترشون جهان را از بدبختي و سيه روزي و ظلم و بيداد نجات دهند.

الهم عجل اللوليك الفرج

آمين

نوشته شده توسط فهيمه در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تقديم به او

تقديم به او

سلام به آنکه از عشق مينويسد تا عاشقان را ياور باشد يک نفر مياد که من منتظر ديدنشم يک نفر مياد که من تشنه بوئيدنشم مثه يه معجزه اسمش تو کتابا اومده قلب اون شعرهاي عاشقانه گفتن بلده خالي سفره هامون رو پر از شقايق ميکنه واسه موجهاي سياه دستا رو عايق ميکنه هميشه غايب من زخمها مو مرهم ميزاره هميشه غايب من گريه هامو دوست نداره نکنه يوقت نياد .صداش به دادم نرسه آينه سياه بشه کور بشه چشم ستاره خشم اين پنجره خسته هميشه غايب

 

نوشته شده توسط فهيمه در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

كاريكلماتور

 

  كاريكلماتور

 

      *   به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان

 

 

*   *غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن.....

 

 

  *لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظه بود. پس از لحظه لحظهاي زندگي لذت ببريد

 

 

* *به ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند.... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند. آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند .... و قلبها جدي جدي مي شکنند. آذمها شوخي شوخي لبخند مي زنند.... و دلها جدي جدي عاشق مي ش

 

 

*     * هوا خواه توام جانا و می دانم که می دانی که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

 

 

        

                                  

                        

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فهيمه در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

عاشق تنها

                                      عاشق تنها

زیربارونای عمرت تک وتنها آس و پا سم
خسته ی خسته ی خسته عاشقم یا بی حواسم
فکر اون ابر سیاهم بی تو افتاد به شماره
بی تو من در پی مردن با یک چشمک یا اشاره
عسل ناب نگاهت شرط مست اون صداقت
قصه های عاشقونت خنجری پشت رفاقت
اون که از اول قصه دلت از دلم جدا بود
این پری رو تو سوزوندی نگو که کار خدا کرد
حالا من موندم و زخمه پر پرواز شکسته
یکی انگار توی خونه همه ی درها رو بسته
توی فصل آخر منی جز تو اسم دیگه ای نیست
کاش می دونستی نگاهت دیگه اون همیشگی نیست

 

 

 

 

نوشته شده توسط فهيمه در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران